عمل جراحی سینا+عیادت

من ماجراهای شهرمون و بابابزرگم نشد واستون بگم ضد حال قضیه مشکل بابا و از طرفی جراحی سینا ک 10 ساعت طول کشید منو این هفته از پا انداختناراحت

جریان جراحی رو من بهتون کامل میگم چون مقدمه موخره داره ک چه جراحی ای بود اما بذارین از جمعه بگم کلا اون هفته چند باری همو دیدیم جمعه روز قبل از عملش بود با هم رفتیم بیرون آش خوردن تفریح و حرف زدن روز شنبه ساعت 1 ظهر جراحی سینا بود که تا 11 شب طول کشید از طرفی مشکل بابا. وای من نمیدونم حس اون روزم رو چ طور باید بهتون بگم دوری از سینا ندونستن حالش هر چقدر گفتم دوستات در جریان بذار از اونا بپرسم (لطفا نگین تو با خواهرش دوست بودی با مادرشم حرف زدی چون قضیه پیچیده تر از ایناست ک بخوام بهتون توضیح بدم چرا نمیشد از اونا بپرسم) گفت نه من شب بعد از عمل بهت زنگ میزنم (بی حسی بود) فقط گریه میکردم دوست جدیدم هی دلداریم میداد دوستای قدبمم  هم همینطور داشتم میمردم از شدت غصه وای دوری سخترش کرده بود جراحی شاید طولانی بود و حساس اما خطرناک نبود(البته هر جراحی ای خطر داره) ولی من خیلی خیلی بعد از اتفاقهای تلخ زندگیم استرسی شدم حتی اون شب جواب اس ام اس سرمه جونم و مالنا جونم دیر دادم ببخشیدم تروخدا.

ساعت 12 شب تلفنش روشن شد نوشت نفسم من از اتاق عمل اومدم بیرون بگیر بخوابقلب

فرداش دیر بهش زنگ زدم از درد داد میزد وای دلم آتیش گرفتناراحتگریه شروع کرد سرم داد زدن حرفای چرت و پرت گفتن منم گریه ام گرفته بود قربون صدقه اش رفتم چند مین بعد اس داد (جراحیش طوری بود کل بدنش بخصوص صورت و چشماش ورمه چشماش به زور باز میشه) که خیلی دوستت دارم بهم چند مین دیگه زنگ بزن مریم منم همین کارو کردم گوشی رو برداشت با اولین بوق و دااااااااااد زد ک چی کارم داری؟ دررررررررد دارم خدافظ  یا میگفت تو بدی تو بد حرف میزنی با من خنثی تو کرجم عمل کرده بود ک من مخااالف بودم شدید

منم فقط گریه میکردم تو خلوتم تا دیروز همینطور گذشت داد و بیداد و غر زدناش یاد جراحی خودم افتادم (حتی اینجا نگفتم) بی حال بودم بابتش میگفت اه مریم بدم میاد بی حالی فقط بی حال بودم ها البته ک وقت انتقام گیری نبود من هر دادی میزد قربونش میرفتم تا دیروز ک بهم اس داد گفت مریم مامانم و سارا میخوان برن شهرمون دادگاه دارن (مادرش از کسی شاکیه) ساره هم تا 2 مدرسه است بابامم تهران میای عیادتم؟ گفتم باید بهونه جور کنم چند ساعتی کرج باشم میام حتما دوست جدیدم نیلوو گفت با من من همیشه زنگ میزنم خونتون الانم میزنم میگم فردا بیا بریم انقلاب واسه کارامون تو پاشو برو کرج .

سرتون درد نیارم اوکی رو ک گرفتم البته مادرم اینا خدایی هیچی نگفتن به سینا اس دادم ک میام نوشت من حالم بده اینام نیستن حوصلم سر میره واسم فلان چیزا رو بگیر سر راهت بیا (کتاب و سی دی ) ادرس کتاب فروشی هم تو کرج داد ولی من ب بهونه اینکه با مترو اینا میرم زود از خونه زدم بیرون اژانس گرفتم رفتم کرج مغازهه بسته بود ساعت 9 بود یه سر رفتم خونه اشون شب قبلش بهم گفته بود از دیدن قیافم نترسی راستش قیافش دیدم نترسیدم اصلا ولی جا خوردم اما فوری بوسش کردم(عمل صورت نبودا)

در اینجا لازمه بگم اگر خدا و پیغمبراشم میومدن میگفتن شما دوتا خونه خالی گیر آوردین برین تو کار هم ک حلال حلالهههههههه نمیششششششششد بخاطر سینا و جراحیشنیشخندزبان منم ب عمد کاملا ساده رفتم پیشش خخخخ یکم پیشش بودم بوس و بغل یکم بعد یهو فشارم افتاد اما ترسیدم باباش بیاد نمیشد زنگم بزنه بهش بعد از یه ساعت گفتم میرم (واسش کمپرس یخ رو چشماش گذاشتم ک چشماش بازترم شد) وقتی بلند شدم برم یهو خوردم زمین(بخدا کارررررری نکردم حس میکنم غم دوری و استرس باعث شد وقتی ببینمش فشارم بیافته من کلا این ریختی ام ) گفت نرووووو گفتم نه ب ریسکش نمیارزه گفت بابا کلید نداره در زد تو رو میفرستم بالا به هرحال یکم دیگه موندم بعد رفتم بازم واسه برگشتن خونه زود بود گفتم برم کتاب و سی دی هاش بخرم پرسون پرسون رفتم به آدرسه خریدا رو کردم تموم مسیرم پیاده رفتم بلدم نبودم موقع برگشتم بلد نبودم پیاده برگشتم در خونه شون ک رسیدم زنگ زدم گفتم در خونتونم خریدات کردم بابات هست ؟ شوکه شد گفت نه بیا بالا رفتم بالا نفس نفس میزدم سرفه میزدم هول شد بهم آب داد و اصرار ک بیا تو بابا زنگ زد نمیاد الان داری از حال میری چرا اینجوری کردی ؟ با نفس نفس بهش گفتم فردا باید برم یونی خرید دارم کار دارم خونه حالمم خوش نیست گفت نرو من نگرانم دستم گرفته بود ک بیا داخل خلاصه یه نفس عمیق کشیدم گفتم خوبم بعد اومدم خدافظی کنم که دستم گرفت چرخوند طرف خودش (میتونه راه بره) بووسم کرد گفت چقدر تو خوبیقلب

اینم بگم سری قبلش موقع برگشتنم با همون روسری و مانتو یه عکس دو نفره گرفتیم. تصور کن من ساده ساده تو راه یه پسره مزاحمم شد سینا میگفت اون عکس من نشونش بده میترسه مرتیکه میذاره میره خخخخ خلاصه برگشتم خونه دووش گرفتم عین جسد افتادم من وقتی خیلی خسته میشم غذا نمیخورم اونجام بودم سینا بهم ترشک داد(من عاشق این چیزام واسم سمه مامانم نمیخره) خلاصه فشارم افتاد عین چی اونم با یدونه ترشک چشمام رفت رو همو بیهوش شدم تا 6 سینا نگرانم شده بود 6 بزور باهاش حرف زدم صداش تووووپ توپ هزار ماشالله خودش میگفت از فوائد وجود توئه گفتم عوضش خودم زاقارت شدم گفت جنس بنجل چینی همینه خنثی اما من خوووووووووووووووبم عالی ورمام هم کمتر شده (لابد حکم کمپرس دارم نمیدونستم)

خلاصه این روزای منه

الانم بخاطر فشارم دید چشم راستم باز از دست دادم قطعا چند روزی همینه.

لازمه بگم تمام این سه روز مالنای عزیزم (وبلاگ تکرار اسم تو) لحظه ای با من در تماس بود و حتی امروز بهم زنگ زد و شرمندم کرد دلمم میخواد به شدت ک ببینمش عزیزم ازت ممنونم

کلا اینجا سه نفر واقعا بی نهایت بهم لطف دارن سرمه(خاطرات زندگی من) عزیزم و مالنا و ندای(روزهای زندگی یک مسافر) گلم

سرمه عزیز دلم دیگه الان خوندی روزگار من در شنبه رو من شب شنبه بهت یه تبریک خشک وخالی گفتم عزیزم من وظیفم بیشتر از اینا بود خیلی بیشتر به بزرگی خودت کوتاهی منو ببخش شنبه واقعا تو مود زنگ زدن بهت نبودم خودت درک میکنی منو باور کن حالم ناجور بود تا امروز ک از نزدیک سینا رو دیدم. عزیزم تولدت مبااااااااااارک دوستت دارم. سرمه جونم الهی شاد و پیروز باشی

 

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
مالنا

میبینم که امروز کلی شنگول بودی پشت گوشی؟؟؟؟ پسر مردمو از راه بدر کرده به من میگه ساده رفتم!!!!! عزیزم باید توی این شرایط مدام بهش برسی و هواش رو داشته باشی که میدونم همین جوره. من وظیفم رو انجام دادم تو خیلی خوب و ماهی میدونی چقدر دوست دارم. ایشالا حال_ سینا زود خوب میشه و برمیگردین به روال همیشگی. واسه بابا هک که خیلی انرژی فرستادم تا آروم باشه. فردا مواظب خودت باش میری یونی.

sepideh

وای عزیزم انقدر خودت را از پا ننداز تو دختر خوشگل و جذاب میدونم استرس آدم را داغون میکنه ولی نمی دونم یک آرامبخشی چیزی بخور خیلی به خودت برس برای خودت و سینا و بابات عزیزم برای خونوادت خودت چرا جراحی کردی؟ [بغل][ماچ]

سرمه

وای عزیزم چ روز سختی بوده، ولی خدا رو شکر ک بخیر گذشته [شرمنده] مهم تر از همه این بوده ک عمل سینا باعث شده رابطه تون بهتر بشه ها[مغرور]

سرمه

مرسی عزیزم بابت تولد، من ک کاری واست نکردم[ماچ]

فاطمه*

چرا سینا دق دلی دردشو سر تو خالی میکرده من اگه بودم قهر میکردم باهاش. [خنده]

هیما

مریم جان همیشه و دعاهام تو رو یاد میکنم عزیزم ایشالله آقا سینا هم بهتر میشن مشکل بابات هم ایشالله حل میشه گلم

كيوان

سلام ان شالله كه زودي خوب بشه با هم برين برف بازي [چشمک]

ندا

عزیزدلم مریمی. :***** همین کارا رو کردی که دل آقا سینا رو بردی دیگه. :)) ایشالا تن هر دوتون سالم باشه.